هلیا
شکوفهء درخت آلو
چقدر قشنگه،وقتی رو لبخند قاصدک بوسه می زنی و نفس های بلند بلندت سکوت تنهایی ات رو میشکنه. .. .. بر می گردم خونه خودم. دوست دارم همون پرنسس بمونم http://www.nargese.blogfa.com/ عطر شبنمي كه گلبرگهاي شمعدوني رو گرفته بود،هواي نفسم رو تازه كرد. چند تا نفس عميق .. .. پتو رو پيچيده بودم دور تا دور خودم، انگاري هوا خيلي سرده و با هيجاني فراتر از هر باربه صورتش خيره شدم.خواب بود.باز هم يه نفس عميق.اما اين بار دليل ديگه اي براي اين نفس كشيدن داشتم. بعد از مدتي داشتم روي خوشبختي رو مي ديدم،به دور از هر گونه تهديد و استرسي از جانب حجت. كسي كه با عشق جلو اومد ولي با باج كردن من راهش رو گرفت و رفت. بايد زندگي ام رو نگه مي داشتم.اين بار عليرضا برام از هر كسي بيشتر اهميت داشت.حتي خودم. حدود بيست روز از عقد من و عليرضا ميگذره و ما بدون يك روز و يك لحظه جدايي از هم ديگه داريم خوشبختي واقعي رو لمس مي كنيم. .. .. باز هم عطر وبوي شبنم نفسم رو نوازش مي كنه. چشماش رو باز كرده. لبخند آرومي مي زنه و گونه ام رو مي بوسه. وقتی به چنگ خیانت،به صورتم نشان درد می نشانی من سکوت می کنم تو می خندی و فریاد بی صدایم گلویم را می سوزاند دور شده ای از آن همه مهربانی وحتی صداقتهای دروغین.. .. .. روزهای زندگی دوان دوان می گذرد و من دوباره به زیر سایه انتهای تنهایی به او لبخند میزنم .. .. باز هم یک اجبار ولی شیرین تر از تلخی قبل .. یه حس تازه به نام دوست داشتن غزلک،شکستنت کار کیه به عزانشستنت کار کیه عسلک نبینم افتادنت رو بگوپرپرشدنت کار کیه نگودیوقصه تو فنجون فالت افتاد آسمون لهجه فیروزه رویادتونداد غزلک گریه نکن گریه به چشمات نمی آد دستم را بند کن یکباره اسمان از هم می پاشد به نام خدا به نام اونی که آسمون رو رو به چشم های بسته من نقاشی کرد تا از روزنهء کوچیک دنیا ببینمش و لمسش کنم. من اینجا دیگه پرنسس نیستم. خودمم خود خودم
در اسمان
تا از اشعه های طلایی پر شوم
دروغ نمیگویم
اگر نشد
با همین خودکار یک
هاله ی می کشم
تا مانند مشعلی بسوزاندم
انگاه در خاکسترم
بی تحرک چشمهایم
ثابت کن
من در اعماق
سیاه چاله ها گمم
و تو برایم اواز کوچه باغی می خوانی
و خورشید به دنبالم هی می دود
تا زمین سر گیجه بگیرد
می بینی
ومن در حس ترسناکی
می دوم به سوی تو
زمین
اسمان
بی انکه بند بندِ بندم در بند اسمان باشد
| Design By : Night Skin |


